محمد جواد مغنية ( مترجم : مصطفى زمانى )
249
شيعه و زمامداران خودسر ( فارسى )
است كه " فاما الزيد فيذهب جفاءا و اما ما ينفع الناس فيمكث فى الارض " ( سوره رعد آيه 19 ) : كفهاى دريا كنار ريخته مىشود ، و آنچه براى مردم مفيد است درزمين استوار مى ماند . خدا مى گويد ؛ وحفناوى رد مىكند ! ! حفناوى براى صحت تاريخ و عمل به آن دو شرط اساسى ذكر مى نمايد : 1 - نويسنده از تعصب خالى باشد . 2 - نويسنده شعيه و پيرو پيغمبر و اهل بيت او ( ع ) نباشد ، و چون دوستى آنان بدعت در دين است ! ممكن است بگوئيد : خداى كريم درباره اهل بيت فرموده است : " قل لا اسألكم عليه اجرا الا المودة فى القربى " : بگو اى پيغمبر ! من مردى براى رسالت خود غير از دوستى نزديكانم نميخواهم و با اين بيان دوستى اهل بيت لازم است . من بشما پاسخ مىدهم ، دوستى امر خداست ولى حفناوى در مقابل خدا مى گويد : " اين آيه درباره همه قريش نازل شده و نزديكترين قريش برسول خدا ( ص ) ابوسفيان است " مقصودش اين است كه ابى سفيان از على ( ع ) وفاطمه ( ع ) دختر رسول خدا ( ص ) وحسن وحسين ( نوه هاى آنحضرت ) نزديكتر است برسول خدا ( ص ) ! آقا واقعا حفناوى نميتواند قلم و زبان خود را كنترل كند ؟ ! آيا يك مصلحت تجارتى در كار او نيست ؟ ! آيا استعمار باوچنين دستورى نداده است ؟ ! آرى دستور استعمار كافى است كه بگويد و حفناوى بنويسد ودروغ بگويد وجنايت نمايد ومنتشر سازد . دروغگو كيست جاى ترديد نيست ، كه خواننده محترم به اين منطق مى خندد ، ولى موقعى كه منطق حفناوى باشد چاره چيست ؟ شما صفحه 9 و 16 و ما بعد كتاب او را مطالعه فرمائيد . حفناوى مى گويد : " شيعه دروغگو است وهركس متمايل به شيعه باشد آن هم دروغگو است بلكه هرسنى كه گفتارش با گفتار شيعه منطبق باشد دروغگو است وحرفش قابل اعتماد نيست " طبق اين بيان مسعودى بدعت گذارنده و حيله گر است چون شيعيان او را از خود مى دانند ويزيد بن معاويه زاهد وعابد است وبفتواى مروان بن حكم بايد عمل كرد وبعقيده حفناوى بايد به قضاوت عبدالملك عمل شود .